پرتگاه...
میدونی ُآدما وقتی پا می زارن به زندگی هم،از ثانیه هایی که با هم می گذرونن یه قصر می سازن.شاید این که با هم هستن برای هردوشون یه رویا باشه که به صورت یه فایل توی یه فولدر از ذهنمون ذخیره شده. ولی به هرحال این وسط یه قصر هست که هر من و تویی می تونه صاحبش باشه.این صاحب شاید سفید برفی ،سیندرلا یا اینکه اگه خیلی شانس بیاره هلن تروا باشه.ممکنه من ،تو ،دختر شاه پریون باشه که مردم گره می اندازن به بختش تا سگدو بزنه برای حاجت روا کردنشون. انقدر مأموریت بره سگدو بزنه - آخه به بختش گره افتاده بود.- که دیگه تو قصر خودشم پیداش نشه. گره ی بختشم که وا شد یه وقتی به خودش بیاد که شده باشه خانم هویشام با آرزوهای بزرگ بربادرفته.بدون اون تو توی قصرش.
قصرتان بی «تو»مباد.
سوسن گوران
روزگارتون قشنگ
+ نوشته شده در ساعت توسط بهزاد عبدی
|