به هر کجای این شهر نگاه کنم
تو ایستاده لبخند می زنی
به هر کجای جهان سفر کنم
تو از کنارم عبور خواهی کرد
اجسام خانه
چهره ی تو را تقلید می کنند
با چشم هایی گود تر از هر لیوان
لبخندی نازک تر از هر چاقو
چیزی از من جا مانده در حرف هایت
چیزی از تو در پاهایم می دود
و هر روز چیزی از من کم می شود
من به اندازه چشم های کسی خواب می بینم
می بینم
کسی به دنبالم می گردد
کسی از کسی دیگر حال مرا می پرسد
من اما با خودم قدم می زنم
من با خودم زندگی می کنم
من با خوده ام کنار آمده ام
من با خودم کنار می روم...
(بهزاد عبدی)
+ نوشته شده در ساعت توسط بهزاد عبدی
|