1
شببه خانه برگرد
کنار پنجره بنشین
و خاطراتت را در بادکنک های رنگی فوت کن
بگذار از طبقه ی آخر برج بالاتر بروی
و از آنجا شهر را تماشا کنی
2
تحمل کن پسر جان
تشنگی را تحمل کن
همین روز ها یک نفر از میان ما بلند می شود
نی باریکی توی آب می گذارد
و دریا را بالا می کشد
تحمل کن پسر جان
تشنگی را تحمل کن
3
گوش کن
این آژیر که از تو دور می شود
آخرین حرف های من است
دعا کن برای من
برای آمبولانس که سراسیمه می رود
و نور سرخش
به زمین می ریزد
+ نوشته شده در ساعت توسط بهزاد عبدی
|