۱.

گربه ی غمگین

هر شب

از بلندترین دیوار شهر بالا می رود

گربه ی غمگین

هر شب روی بلند ترین دیوار شهر می نشیند

به آسمان خیره می شود

گربه ی غمگین

هر شب از بلند ترین دیوار شهر

با کبوتری خونین بر می گردد

 

۲.

انعکاس آفتاب را می دید

خود را از گل و لای نجات می داد

به بالاتر از درخت فکر می کرد

و از آب گردن می کشید

امشب

درخت و مهتاب و زمین

آمده اند به  تماشای  نیلوفری

که گلبرگ هایش تیک عصبی دارند

 

۳.

...بی آنکه قایقران میلی به رفتن داشته باشد

قایقی

بر تکرار امواج پیش می رود

بی آنکه قایقران میلی به رفتن داشته باشد

قایقی

بر تکرار امواج پیش می رود

بی آنکه قایقران میلی به رفتن داشته باشد

قایقی

بر تکرار امواج پیش می رود

بی آنکه قایقران میلی به رفتن داشته باشد

قایقی

بر تکرار امواج پیش می رود...